بدنسازی که از شکست متنفر بود

بدنسازی که از شکست متنفر بود

تام  پلاتز یکی از بدنسازان مطرح دهة 80 میلادی به حساب می آمد و به خاطر داشتن عضلات

حرف های مردی که از شکست بیزار بود.

تام  پلاتز یکی از بدنسازان مطرح دهه ۸۰ میلادی به حساب می آمد و به خاطر داشتن عضلات پایی کم نظیر هنوز هم شهرت دارد. او بهترین مقامی که در دوران حرفه ای خود کسب کرد سوم مستر المپیای ۱۹۸۱ بود. او به انجام تمرینات شدید به ویژه در حرکت اسکوات شهره شده بود. گزیده ای از برخی صحبت های تام پلاتز را می توانید در این مقاله مشاهده کنید.

× بعضی ها معتقدند که دیدگاه و نوع نگاه می تواند استعداد را نمایان سازد. شما باید از آنچه میخواهید با خبر باشید. باید مقدار مشخصی از یک نوع غریزه کشنده وجود داشته باشد.

× بعضی­ ها  دوست دارند بدون ریسک زیاد زندگی کنند. آن ها دوست دارند زندگی بی درد سری داشته باشند و شکست را تجربه نکنند. این نگرش که همواره محتاطانه است به اهدافشان هم نفوذ می یابد. هر ورزشکار (یا تاجر) موفقی از ریسک های حساب شده بهره می برد و شما هم باید اینگونه عمل کنید.

به ویژه وقتی در باشگاه با وزنه ۲۲۰ کیلویی اسکوات می کنید و بعد از چند تکرار به ناتوانی می رسید اما به هر زوری که شده تکرار دهم را نیز انجام می دهید، از بینی تان خون خارج می شود و وزنه را روی پایه باز می گردانید و این تازه یک ست از تمرین است.

× در مورد جلسات تمرینی خود از چند هفته قبلش فکر می کردم. به عنوان مثال اگر یک جلسه تمرین سنگین با اسکوات در اواسط ماه بعد داشتم به قدری از آن مطلع بودم که انگار همین فردا قرار است اجرا شود.

× از یک هفته قبل از آن جلسه حواسم را جمع می کردم که زیادی راه نروم و از شرکت در هر گونه فعالیت غیر ضروری اجتناب می کردم. در کالج کلاس­ های خود را طوری برنامه ریزی می کردم که کمترین پیاده روی را بین آن ها داشته باشم.

× بعد از مدتی تمرین و به مرور زمان دیگر نمی توانید بر اساس اعداد و ارقام تمرین کنید. در واقع همه چیز خودش می آید. هر هنرمندی یک ارتباط حسی با کارش دارد. یک بدنساز واقعی فقط عضله نمی سازد بلکه عضله خلق می کند، شما نمی توانید ربات باشید.

× نخستین فکری که بعد از سخت شدن ست ها به ذهن می آید این است که نمی توانم بازنده باشم و شکست بخورم. از باخت و بازنده بودنم بیزارم. خیلی دلچسب­ تر که باشگاه را با گفتن این جمله که: «من برنده شدم» ترک کنی.

× مسابقه ای بین شما و فرد دیگری وجود ندارد. ممکن است بهترین تلاش را انجام دهید و هنوزم قهرمان نشوید. اما وقتی با خودتان رقابت می کنید باید رکوردهای خود را شکست دهید. زمانی که در دهه ۲۰ سالگی ام بودم در مورد این موضوع چندان فکر نمی کردم اما وقتی به اواسط دهه ۳۰ سالگی رسیدم متوجه فناپذیری شدم. اجازه دهید در این رابطه بیشتر توضیح دهم.

در دهه ۲۰ سالگی بعد از انجام چند تکرار اضافه تر از آنچه برای اسکوات برنامه ریزی کرده بودم روی زمین می افتادم و چشمانم را می پوشاندم چرا که نور باعث اذیت شدن چشمانم می رد و فکر می کردم که کسی در پاهایم چاقو فرو می کند. همیشه دچار کمبود اکسیژن می شدم اما مطمئن بودم که به حالت عادی باز می گردم. اما در دهه ۳۰ سالگی بعد از اسکوات روی زمین دراز می کشیدم و گاهی فکر می کردم که اگر به حالت عادی باز نگردم چه می شود؟

به پشت که نگاه می کنم معتقدم که انگیزه ام برای به کارگیری چنین شدتی در تمرین چیزی مثل خود زنی بود من آنجا نمی رفتم که خودم را بکشم. اما وقتی که به آن سختی تمرین می کنید یک حد مشخصی از خود زنی در آن موجود است. افراد عادی نباید وارد این مرحله شوند. شما نمی توانید یک ماشین عادی را تحت فشار و کار زیادی قرار دهید. ما همواره دانش مان درباره بدن انسان به وسیله ورزشکاران حرفه ای ارتقاء می یابد. همه از لحاظ روانی توان اینکه ورزشکار حرفه ای باشند را ندارند.

× من بزرگترین بدنساز نبودم. هیچ شکلی وجود ندارد که عضلات خیلی بزرگی در بدنم داشتم. اما در نهایت فکر می کنم مهمترین مسئله برایم این بود که به انرژی که از باشگاه و تماشاگران می گرفتم تکیه کنم.

× آرنولد از شدتی که من در تمرین داشتم لذت می برد و درباره اش حرف می زد اما مردم دیگری هم از این شدت به حرف آمده بودند.

× وقتی به خودتان موضوعی را قول می دهید، در واقع متعهد می شوید و نمی توانید از آن دست بکشید. زمانی که در باشگاه هستید باید به قول خود عمل کنید. مردمی که می توانند به خودشان انگیزه دهند (در هر زمینه ای که باشد) معمولاً همان هایی هستند که موفق می شوند و فرقی ندارد که چقدر استعداد دارند.

× استفاده از وزنه ۲۷۰ کیلوگرمی در اسکوات برایم عادی بود. یک ماه قبل از مستر المپیای ۱۹۸۴ با وزنه ۲۸۸ کیلوگرمی ۱۲ تکرار اسکوات اجرا کردم.

× اعتقادی به شانس ندارم. شانس در عمل وجود دارد.

× گاهی اوقات قوی ترین خصیصه شما تبدیل به یک مانع می شود. این حقیقت که شما می توانید روی چیزی تمرکز کنید و به جایی برسید نشان می دهد که در آن کار خیلی خوب پمپ می کنید. مشکل من این بود که گاهی اوقات بیش از حد روی یک موضوع متمرکز می شدم و دیگر همه چیز را فراموش می کردم.

به اشتراک بگذارید:

ثبت دیدگاه